تبليغاتX
کنار پنجره اتاقم مانده ام هنوز بیا
تقدیم به کسی که قرار است روزی بیاید با همان چشمان بارانیش
تا حالا شده عاشق بشي  تا حالا شده وقتي داري از بغل كسي جدا ميشي ببيني نفست درنمياد تا حالا شده فكر كني بزرگ شدم دوست داشتني شدم اما اينكه جرم نيست تا حالا شده فكر كني من چرا هميشه  تو گريه هام لبخند ميزنم  تا حالا فكر كردي ببيني تو تنهايي هام وقتي متهم شدم  چي كشيدم وقتي كنايه ها با  خنده ها به ياري اين بغض اومدن كي ارومم كرد تا حالا شده خودت گول بزني بخواي از همه شاد تر باشي اما وقتي يكي بهت ميگه چته بزني زير گريه جدي جدي فكركردي به اينكه تو .......................... به من نگو خودت فكر كن

اين تنها شعري است كه ميتوانم بگويم

من تنها كسي هستم كه ميتواند ان را بنويسد

وقتي همه چيز خراب شد

خود را نكشتم

به اعتياد پناه نبردم

موعظه نكردم سعي كردم بخوابم

اما وقتي نتوانستم بخوابم

ياد گرفتم بنويسم چيزي كه يك نفر مثل خودم

در شبهايي اين چنين بتواند بخواندش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:47  توسط مهسا | 

 

شاخه بر ريشه خود حس غريبي دارد

گلم امسال چه زمستان عجيبي دارد

 غنچه شوقي به شكوفا شدنش نيست هنوز

 با خبر گشته كه دنيا چه فريبي دارد

 سيب هر سال در اين فصل شكوفا ميشد

 باغبان كرده فراموش كه سيبي دارد

 

 

برف گوله هاي برفي  كه به سمتم پرتاب ميشن شوق زندگي دستاي يخ زده

 

گرماي بعدش كوچه هاي برفي زيباست نه

 

اما اي كاش خدا با بودن تو به من تمام دنيا رو هديه ميداد حتي اگه اينارم نداشتم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:2  توسط مهسا | 

شناسنامه ام را می کارم

در باغچه ی حیاط دلت

مهم نیست

جلدش چقدر رنگ خون می دهد

و یاجوهر سیاه درونش

لحظه لحظه روز تولدم را

به جنون می کشد

داد نزن!

اصلا تا سبز شدن جلد سومش

فقط برای تو می خندم

باور کن...

عروسکم!

خنده های زورکی عشقی ناکام  تردید گریه های شبونه چقدرسخته هنوز ندونی راهی که داری میری به کجا ختم میشه اصلا این جاده که تو توش به امید عشقی اومدی بيراهه ست

من خیلی شبیه عروسک زمان بچگیهامم نه 

یلدا اشنای دیرینه ام امدی من خیلی وقت است که با تو خو گرفتم همه شبهای من یلداست  خدايا دوستت دارم تو بودي وقتي اين شونه ها لرزيد وقتي همه چي از هم گسست وقتي دستها دور شدند وقتي كسي نبود وقتي نگاه كردم كسي رو نديدم تو بودي كه دستم گرفتي ميخوام به جنگ اين دنيا برم  2سال پيش وميگم تو خواستي من باشم تو خواستي دستي رو بگيرم شايدم سوختم اما شكر كه بنده بدي نبودم دوست دارممممممممممم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:25  توسط مهسا | 

يك ساعت پيش : كليد پشت در اتاق وبرميدارم بيا بگير قفلش كن مهم اين نيست مهم حصاري كه دور قلبم بگير قفلش كن هميشه يه جور نيست تا حالا صعودي بوده از اين به بعد نزولي خوبه شما جاي من نيستيد من خوبيت ميخوام بسه.............. بيا بيا اينجا رو ببين اين صلاح من نه اين قرصها اره( تو بايد.........) خواهش ميكنم تنهام بزار كليدو ميندازم جلوش ديگه چي ميخواي من شدم همون دختري كه  تودوسش داشتي تمام بدنم ميلرزه بغض گلوم نميزاره ببارم ميام مثل بچه اي كه يك عمر منتظر عروسكي باشه منم منتظره اميديم كه......... ميام تو اتاق نميدونم صداي گريم و ......... شنيدن يا نه با عصبانيت گلدون از روز ميز پرت ميكنم تمام گل خشكاش خرد ميشه  نههههههه اينا رو خيلي دوست داشتم حدودا يك روزي ميشه که بی خیال همه چی شدم دلم این بار میخواد متروکه شم حداقل برای مدتی نامعلوم پرده هارو بکشم یه خواب یه کوچولو ابدی ترانه ای که ۲سال قبل ویادم مییاره چجوری شروع کردم  فکرش بکن یه روز فکر کنی دنیایی نیست غمی نیست حرفهای ازار دهنده ای نیست  حتی به چیزیم فکر نکنی تو یه جای تاریک فقط تو باشی و خودت وخودت  روي تخت مچاله شدم كتاباي شعر دوروورم عروسك بچگيام تو بغلم فقط اونكه به هم ارامش بچگيام ميده از اتاق ميام بيرون  هوس يه چايي داغ ميكنم شايد با گرماش  منم گرم شم ليوان چايي داغ دستاي سردم گرم ميكنه دلم گرفته ميام جلوي پنجره از پنجره بيرون نگاه ميكنم به عابرا كه نگاه ميكنم به شلوغي خيابونا  كي ميدونه تو دل هر كدوم از اينا چي ميگذره نگاهم به ساختمون بقلي ميافته پسركي كه نگاهش وازم برنميداره تا نگاهش ميكنم با دستهاش اشاره ميكنه به اشكام ميگه پاكشون كن با دستهاش ميگه  چي شده واشكام نشون ميده خدايا دمت گرم نميفرستي نميفرستي وقتيم ميفرستي اين جورياست ميام تو پنجره رو ميبندم صداي زنگ ايفون بله سلام خانوم خانما (سلام مريم)خوبي؟ مرسي الان ميام پايين خوب بگو نميخوام رات بدم ديگه نه ديوونه بالا به هم ريختست بيا اما تعجب نكني سوال پيچمم نكني ها درو باز ميكنم مياد بالا( اوووووووووواه چه خبره) ( بي ادب اول سلام )سلام چي شده ديدي براي اين نميخواستم رات بدما مگه نميبيني دعوام شده حالا اين گلدون تو سر كي خورده واي صحنه جنايت ووووولوس نكن خودت ديگه گلدون از دستم افتاد با مامان يه خورده بحثم شد راستي  تعارفم نميكنم چون اول اخر خودت سر يخچالي   اخ جون ميگم بيا فال بگيريم برات جمع كن بابا زندگي من نه ته فنجون نه تو اين ورقا نه تو هيچ چيز ديگه اي مهسا چته هيچي قرار شد به حرف مامان اينا گوش كنم اهان فهميدم تو هم كه ...... راستي پوريا سلام رسوند بلهههههههههههههه سلامت باشن اي خداااااااااااااااا ببين ابجي اينجا بازارش خوب نيست برو سر كوچه من نميدونم چرا هر چي داداش وپسر خاله وپسر دوست فلانيو پسر همسايست به من ميخوان قالب كنن  مريم اخماش ميره تو ميرم نزديكش الهي جون من اينجوري نكن معذرت مريم تو كه همه چيزمنو ميدوني اين حرفا چيه اتاق نگاه كن فكر ميكني سر چي اينجوري سر همينا بود حالام بخند الهي قربون خنده هات برم من ببين اقا پوريام خيلي پسر خوبي اما من وميبيني اوضاعمم ميدوني  انقدردرگيرم كه وقت اينجور چيزا رو ندارم قربونت برم كه انقدر ماهي انقدر كه فكر دوست ترشيدتي پاشو پاشو بيا بريم يه چيزيكه دوست داري برات بيارم تا تو بخوري منم اينا رو جمع كنم اينارو بعدشم ميريم بيرون شايد اين سلول هاي خاكستري مغزم يه نفسي كشيد

پاييز و دوست دارم شكوه غمش دلتنگي هاي الكي برگاي نازش كه تو هوا صد بار ميچرخه و يكيش ميافته جلوپات يادت مي ياره كه پاييز يادت مي ياره زندگي ما ادمام يه روز يه بهار ناز با اون شكوفه هاي خشكلش يه روزم پاييز سردو نارنجي و تو بايد تو اين فصل ها باغبون خوبي باشه پاييز كوچه باغا از هميشه زيباتر

 !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 14:10  توسط مهسا | 

بايد ميرفتم تا خودم پيدا كنم تا بدونم هنوز سنگ نشدم دلم تنگ ميشه براي نگاها خنده ها بابايي گفتنها  دخترم شنيدن هابايد پياده ميشدم دوباره سوار ميشدم تا شايد جا بمونم وتنها اين راه وبيام بايد تنها ميشدم بايد دلم لك ميزد رفتم تا بتونم ببخشم ادامه بدم اما تنها برنگشتم با غصه اي بزرگ اومدم

دارم برميگردم نگران رفتارهام اصلا دلشون برام تنگ شده اون روزي كه رفتم وبه ياد مي يارم با چه حالي رفتم دارم ميرسم دلم ميخواد دستم بزارم روي عقربه ها تيك تيكشون عذابم ميده اخ كه  چقدر دلم تنگ شده بوددلم براي اين شهر هياهوش همه وهمه تنگ شده بود ميرسم به خونه كسي خونه نيست خودم خواستم ندونن 1ساعت بعد بابا زنگ ميزنه الو.... ( سلام بابا) مهسا تويي.... كي اومدي با چي  اومدي دلمون برات تنگ شده بودراستي چرا نگفتي داري ميياي اينچوري بهتر بود خوش گذست ستاره سهيل اگه شما اجازه بدي ميگم اره بابابدجور به اين ستارت خوش گذشت.........................دلم نميخوادبهش بگم اين چند روز اندازه يك عمر بودداشتم خودم امتحان ميكردم قرار بود دلتنگ نباشم حداقل قول داده بودم بود مي يام تو اتاق دلم براي وبلاگ تنگ شده خيلي رفتم تا از اين بندها رها شم امادرگير رازي شدم كه اي كاش نميفهميدم هرروز به خدا ميگم خدايا چرا من اون شب و يادم نميره مني كه ميدوني پايبندم

سرد بود اما دلم ميخواست همينجوري به اسمون زل بزنم دلم گرفته بود تازه همه چي داشت از يادم ميرفت صداي گوشي همه چيزو به هم ميريزه دلم نميخواست جواب بدم اما شماره برام عجيب بود احساسم بهم ميگفت بايد جواب بدي

اي كاش هيچ وقت لب باز نميكردم الو سلام سلام بفرماييدمن م هستم منو شناختيد نه به جا نمييارم كدوم م.......... بله بله حال شما خوبه معذرت ميخوام نشناختم راستش من تعجب كردم شما شماره من اخه حق داريد مهسا خانوم من زنگ زدم به شما چيزي بگم خواهش ميكنم گوش كنيد تا بدونيد چه خبره در مورد چي................... 1 ساعتي حرف ميزنه من فقط گوش ميكنم بغض به گلوم چنگ ميزنه بدنم داره ميسوزه از درون اشك تو چشام حلقه ميزنه دستم رو به سمت صورتم مييارم تا اشكام پاك كنم باور نميكنم من 10 روز ديگه مييام تكليف همه چيرومعلوم ميكنم شما تا اون زمان نبايد چيزي به كسي بگيد قسمم ميده بين منو شما ميمونه همه اسناد ومداركم ميزارم جلوي شما همه چي درسته مهسا خانوم نگران نباشيد اقاي .... چرا من چون شما مورد اطمينانم بودين يه احظه يادم ميره كجام دلم ميخواد دادبزنم خداياااااااااااااااااااااا چي داره به سرم ميادتو كه ميدوني نميتونم شاهد همه چيز باشم ولب باز نكنم اخه چجوري گريه هاي اون دخترو ببينم وحرف نزنم بدونم مسبب اين همه بدبخحتي كيه ميزنم زير گريه پست هرز نامرد واااااااااااااااااايييييييي تو تو اين امتحان همه گزينه هاروانتخاب كردي افرين 1-اعتياد2-خيانت3-كلاهبرداري ميلياردي4-.........چطور تونستي با اشكاي اون دختر معصوم بازي كني با كارات عشق 5 ساله اونا رو به هم بزني چطري تونستي وقتي 2تا خانواده تا مرز جدايي كشيد دم نزني خدايا چطوري تحمل كنم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا كجايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي من وميبينيييييييييييييييييييييييييييييييي

سلاااااااااااااااااااام مهسا جون سلام خانوم ف چرا چشات قرمزه هيچي سردم دختر خوب برو تو ميرم ....... اما تو گريه كرديهااااااا جوابي نميدم ميفهمه كه بايد تنهام بزاره برو تو سرما ميخوريا  باشه ميرم پس فعلا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:23  توسط مهسا | 

 

تكيه دادم به يه درخت گوشه يه پارك با شنيدن صداي يك مرد به خودم مييام الوچرا ديشب نيومدي مگه نگفتي شوهرت ماموريت يه خورده مكث ميكنه ......... خوب اون خانوم كوچولورم مياوردي يه قرصي چيزي ميدادي ميخوابونديش .......... امشب مي ياي اگه نميخواي بياي من خونه نمونم............... پس منتظرتم.......فعلا خداحافظ  تا منو ميبينه دست وپاشو گم ميكنه سريع دور ميشه حالم داشت بهم ميخورد از زن بودنم متنفرم شدم با خودم ميگم چرا دلم به حال اون بچه ميسوزه كدوم مادر فردا ميخواد از نگاه هاي هرز اين واون به كي پناه ببره به كسي كه دلخوش به زندگيش اينكه با ذوق وشوق از راه برسه فكر ميكنه كسي منتظرش به اينكه چرا بعضي ها اسم خودشون گذاشتن مرد اون يه حيوون بود در قالب يه مرد تو همين فكرام كه مريم مياد 2تا چايي دستش با كلي خرتو پرت بعد از كلي حرف بي مورد انگار كه ميخواد مقدمه چيني كنه

مهسا چقدرساكت شدي پس كو اون دختري كه كلاس وبهم ميريخت چقدر كم حرف شدي براي تولد دونفرم اومدي يا مراسم ختمم  (خدا نکنه )مهسا نمي خواي بگي چي شده چته اخه ديوونه مريم هيچي نپرس.......

دلم از اون اغوشا ميخواد كه امن ترين جاي دنياست هق هق هاي رو به اون پنجره اما اينبار نه از ترس اينكه كسي ميفهمه دلم ميخواد برگردم به بچگي از الان بهت نميگن خوشبختي  يعني چي دلم از اون اتاق تاريكا ميخواد بااون ترانه سياوش (اشكاي يخيمو پاك كن دراي قلبت

باز كن صداي قلبم بشنو من چه كردم با دل تو)خيلي وقته نخنديدم از اون خندهاييكه اولش خنده بود واخرش گريه اونروزويادته توگريه ميكردي گفتم عاشقي حروم عاشقي از درون ريشت خشك ميكنه اما تو عكسش تودستت بودو دستات رو به خدا يادته تنهاييهامون پارك ملت تو اون روز برفي دلتنگيها دادميزدي ميگفتي ازادم ازااااااااااااد از كوچه باغ اون رودخونه تو برفها ياد دستاي يخ زدمون..............

مريم من تنها شدم وسط اين جنگل موندم نه ميتونم برگردم نه ميتونم تا اخر برم

 گاهي اوقات ادم كسي روكه دوست داره بايد بزاره بره دنياي جالبي نه من بايد برم تا اون زندگي كنه كي ستارشونابود ميكنه ؟اما به شرطي كه ستارت روز به روز كم نورترنشه نورش رو به تو بده خل شدي دختر

 ااااااره تازه تو 20 سالگي معناي همه چيزورو هم فهميدم عشق خوشبختي اره عشق بي رحم ترين چيزه بهم گفتن بزار ستاره اسمون دلت نورش مال خودش باشه بزاربره نه اينكه كم نور باشه و عاشق يه ستاره ديگه....... بزار پر نور باشه وبدرخشه نورش مال خودش باشه به منم میگن برو دنبال خوشبختي با يوگا كوفت درماني با كمك دكتر................

 

حرف اخر

خوب نگاهم کن ببین چی میبینی اره یه دیوونه میخواستم ببینمش نزاشتن مخواست ببینتم نزاشتن نزاشتن عاشقی کنه نزاشتن یا نخواستن به این زودی ها به هم برسیم میخواستن دل بکنیم نمیدونم موفق شدن یا نه میخواستن خستم کنن  تونستن  اما  

ادامه میدم چون از اشکاش نمیتونم بگذرم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:48  توسط مهسا | 

خواب مرضيه رو ديدم با ورت ميشه

2سال پيشرو به ياد مي يارم( مهسا مرضيه خودش دار زد)

تو قبرستون به خودم ميگم به چه گناهي رفتي ديوونه اينجوري معروف شدي نكنه اين قطعه مال ديوونه هاست پسر 20 سالاي كه بغلت خوابيده خودكشي كرده چه خبر؟همه پچ پچ ميكنن مادرش تا مارو ميبينه جيغ ميزنههه مرضيه پاشو دوستات اومدن

روزنامه رو باز ميكنم يه لحظه چشم باز ميكنم ميبينم اسم مرضيه ست

 دلم ميخواست ازت بپرسم اونجام از نيش وكنايه ها دلتنگي گريه هاي شبانه هق هق رو به پنجره خبري هست اونجام ادما عاشق ميشن اونجا چه جوري خوب كه دقت ميكنم ميبينم سر همه قبرا درخت سبز شده اما اونايي كه خودشون دل كندن نه گريم اوج ميگيره خدايااااااااااااا

حالم داره بهم ميخوره از تظاهر نه خوب نيستم  بريدم خستم مثل 2سال پيش شدم تا اطلاع ثانوي نه فكر ميكنم نه ميخندم نه گريه ميكنم ميخوام روزه سكوت بگيرم

تا اطلاع ثانوي همه چي تعطيل

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:19  توسط مهسا | 

بعد اين همه سال چقدر سخت بود دل كندن از صداي تو تو به من خنديدي به حال و روزم وقتي تمام ديشب رو با خودم كلنجار رفتم كه با اين همه بيتفاوتي تو چه كنم وقتي ساعتها به روز ميرسند وقتي يگر اشكهايم برايت ارزش ندارد اينجا تنها جايي ست كه وقتي دل ميبرم از اين دنيا وقتي كم ميارم كسي نميگه خودت كردي كسي نيست سرزنشم كنه كسي نميفهمه به هيچ رسيدم كسي كه برام دنياي بود حالا گوشي رو روش قطع ميكنم چون طاقتش نداشتم كه ببينم كسي كه دنياي من بود حالا بيتفاوت به من ميخنده ميخنده اي كاش از اتين خواب بيرون ميومدي ديشب خواب ديدم خواب ديدم توي يه شهر دور افتاده گم شدم اما تو بودي هر چي صدات زدم حتي برنگشتي اين روزها عجب روزهايي هيچ وقت فراموششون نميكنم اما خدايا با من چي داري ميكني زندگيم عشقم علاقم همه رو فدا ميكني من طاقتش ندارم شايدم تو فكر ميكني بعدش برميگردي اما كجا پيش كي كسي كه ديگه شكسته خسته شده از اين هيا هو اوارگي اين روزها از خدا ميخوام سنگ شم ديگه نميخوام هيچ كس و دوست داشته ياشم شايد از كسا يي كه دوسشون نداري انتظاري از هيچ چيز نداري حتي اگه زندگيت مثل الان شده باشه اره خدا جونم من بودم اون روز فرياد زدم گفتم از بنده هات متنفرم كاري كن سنگ شم تا مثل شمع پيش همه اب نشدم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 13:57  توسط مهسا | 

نمي دانم چند جفت گيلاس از درخت پير همسايه افتاده است ! يا از ستاره هاي سوخته چند نسل باقي مانده....

  فقط مي دانم دير است, قلبها اي كاش زود تر رسيده شوند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:0  توسط مهسا | 
روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند.

                                كسي نه شاخه گلي مي آورد

                         نه برايش مي خنديدند و نه مي گريستند .

                                             وقتي رفت

                            همه آمدند ، برايش دسته گل آوردند

                            سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند .

                        شايد تنها جرمش  نفس كشيدن  بود

                        

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 15:17  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بايد از اين دنيا رفت
در اينجا همه چيز تكراريست
اينجا عشق و محبت مرده
اينجا طبيعت مرده
بايد رفت
بايد رفت به دنياي دگر
كه محبت باشد
من به جاي دگر مي خواهم رفت
كه در ان عشق به وسعت دريا باشد
بايد رفت به جاي دگر
كه در ان پنجره دل
به روي گل سرخ باز باشد

نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
(شهر عشق)بيشتر از تمام ستاره ها دوستت دارم عزيزم
دوست داشتن دستهاي تو
( سلطان غم ها )اقا عليرضا
در خاموشي ميميرم(دوست خوبم)
زندگي زيباست اگر عاشق باشي(ميناي عزيزم)
خاطرات مرده(علي اقا)
با بغضي سنگين با سكوتي پر درد فريادبزن(ابجي گلم)
گريه(اقا ارمين)
شب مه الود(اقا رضا)
سكوت شب
دختر شب
كافه شب
بر باد رفته (دوست عزيزم)وفا
ستارگان هرگز نمي ميرند (دوست خوبم)
يك قطره عشق (محمد اقا )
دفتر خاطرات (اقا حامد)
دوست خوبم وفا(خونه جديدش)
اشيونه اي گرم
سايه روشن (مونايي)
قصر احساسي(اقا امين)
غريبه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان